مریضی گل پسرم
گل پسرم مهر ماه 90 ، یک روز بعد از عقد دائی وحید..... من رفتم سرکار ، مامان بزرگ زنگ زد به بابائی گفت علیرضا تب کرده و حالش اصلاً خوب نیست
بابا هم سریع خودش رو رسونده بود خونه مامان بزرگ و تو رو بردند بیمارستان امام علی . دکتر گفته بود به دلیل عفونت شدید گوش باید چند روزی در بیمارستان بستری بشه . بابائی هم زنگ زد به من ، گفت می خواهیم علیرضا رو بستری کنیم اگر برات امکان داره زودتر بیا چون علیرضا خیلی بهانه ات رو می گیره ........ نمی دونی اون لحظه چه حالی داشتم ....... دایی وحید اومد دنبالم ، وقتی رسیدم بیمارستان ، سرم رو تو دستت دیدم خیلی گریه کردم..... بابایی گفت : سخت ترین لحظه اون لحظه ای بود که می خواستند رگتو پیدا کنند خیلی گریه کردی .
الهی بمیرم برات عزیز مامان وقتی مریض می شی خیلی مظلوم می شی.
خدایا! ای خدای مهربون ...تو رو به حق تمام نعمتهای قشنگت هیچ بچه ای رو مریض نکن ...خدایا ازت می خوم پای هیچ بچه ای رو به بیمارستان باز نکنی ...خدایا همه بچه های مریض رو شفا بده و دل مامان و باباهاشون رو شاد کن ...و همه چشم انتظارها رو دلشاد کن .آمین یا رب العالمین







مریضی گل پسرم
